تبليغاتX
كاش مي شد سرنوشت را از سر نوشت...

كاش مي شد سرنوشت را از سر نوشت...

خدای منو ندیدین؟

خدای منو ندیدین؟

آره گمش کردم.نیست.....دودستی گرفته بودمشا اما نمیدونم چی شدیهویی.از همون بچگی که مامانم بهم میگفت خدا حتی از اون کوهه که از این دور هم تو دستم جا نمیشه بزرگتره. از همون موقعی که میگفت حتی از خان عمویی هم که همه رو میزنه زورش بیشتره.از همون موقعی که میگفت از بی بی هم که همیشه شکلات خارجی با پول تو جیبی زیاد میده هم مهربونتره. از همون موقع سفت گرفته بودمش که مثل اوندفعه ای که مامانو تو بازار گم کردم خدا رو گم نکنم. آخه خدای به اون خوبیو حتما میدزدن. مثل اون ماشین گندهه که دایی آورده بود تا اومدم حیاط آب بخورم یکی بردش. اما الان میبینم گمش کردم.نه دزدیدنش.آره حتما دزدیدنش. همونا که کتابای کلفت مینویسن.همونا که میگن اگه خدا هست پس چرا این همه بدبختی داریم تو دنیا. هموناکه میگن اگه خدا داریم چرا اینجوری مردمو تو عذاب میذاره. همونا که میگن اگه نماز نخونی خدا میذارتت تو جهنم اونجاکه آتیشش از تنور سنگکی هم داغتره همونی که اون دفعه که بابا خریده بود سنگش چسبید به دستم بعد از 15سال هنوز جاش هست. همونا که میگن اگه دروغ بگی خداسیخ داغ میذاره رو زبونت اونوقت راستشم که بگی خودشون بدتر میکنن. همونا دزدیدنش. همونا..مگه خودشون خدا ندارن؟؟؟چطور دلشون اومد؟؟؟؟ حتما خدای من مهربونتر بوده که دزدیدنش.

دیوونه نشدم.کفر هم نمیگم.جدی جدی بود.دلم برای خدای خودم تنگ شده. خدای خودم. خدایی که شبایی که تو عالم بچگی گریه میکردم به هر دلیلی میومد کنارم میخوابید. آره همون خدایی که با مثالهای مادی آروم آروم تو ذهنم ساخته بودن. اونقدر برام مهم شد که خیلی چیزارو روم نمیشد بهش بگم.اونقدر برام قوی شد که دیگه برای مسائل کوچک و بی ارزش من پایین نمی اومد.دلم برای اون خدایی که فکر میکردم از خوشگلی مثل مامانمه همونی که هزاربار تو آسمون دیدمش هزاربار بوسش کردم, دلم براش تنگ شده. خدایا کمکم کن که بازم پیدات کنم و بیام تو بغلت

آره خداجونم کمکم کن تا دوباره پیدات کنم...

[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 17:44 ] [ طنين ايراني ] [ ]

فقط یه ایرانی میتونه...؟! ( جالب و خواندنی )

فقط یه ایرانی میتونه صبح جمعه ساعت 6 با هزار مشقت و برنامه ریزی قبلی پاشه بره بیرون حلیم بخوره , پارک بره,ورزش هم کنه,
بعد ساعت 9 برگرده خونه بگیره تا ظهر بخوابه!

***

فقط یه ایرانی میتونه کند بودن رشد موهاشو بندازه گردن دست سنگین ارایشگر!

***
 فقط خانومهای ایرانی هستن از یه هفته قبل از عروسی هی میگن
چی بپوشیم؟! .. چی بپوشیم؟!
اونوقت شب عروسی ؛ رسماً هیچی نمی پوشن

***
 فقط یه ایرانی میتونه اینو باور داشته باشه که اگه جفت راهنمای ماشین و روشن کنه، مجازه تو اتوبان دنده عقب حرکت کنه!

***
 فقط تو ایران مدارسو 5شنبه ها تعطیل میکنن ولی به جاش بقیه هفته رو براش کلاس جبرانی در نظر میگیرن باپولهای آنچنانی !!!

***
 تعمیرات مدل ایرانی‌:
۱-درشو باز کردن و فوت کردن. ۲-کامل باز کردن و دوباره بستن
۳-محکم زدن(مثل به پشت کنترل تلویزیون).

***
 فقط آسمون ایران میتونه : کمی ! تا قسمتی! نیمه ابری! همراه با بارش پراکنده!در برخی از نقاط باشه. . . ( آخر ادبیاته این جمله)! :

***
 فقط در تهران که مردم شمال شهردر سال 2011میلادی و مردم جنوب شهر در سال 70 هجری قمری زندگی میکنن!

***
 تنها ایرانیان که وقتی میخوان از خیابون رد شن به جا اینکه به چراغ عابر نگاه کنند
به ماشینا نگاه میکنن که کی خلوت میشه سریع رد شن!

***
 اگه ورزشی به نام "سگ دو" وجود داشت ما ایرانیا حتما توش می تونستیم یه خودی نشون بدیم... !!!

***
 فقط یه ایرانی میتونه پیتزا رو با دوغ ,نوشابه رو با آبگوشت, سبزی رو با کوکوسبزی,
و کالباس رو با نون سنگک بخوره!

***
 فقط یه ایرانی میتونه بره قشم لباس بیاره تو خونه بفروشه و بگه اینارو از دبی و ترکیه اوردم!

***
 فقط یه ایرانی میتونه جلوی خودپرداز بانک با دیدن جمله لطفا منتظر بمانید استرس رو
با بیشترین فشار تحمل کنه و با نگاهی ملتمسانه به دستگاه تو دلش بگه
که اگه پول نمیدی جون هرکی دوست داری کارتم رو بده و بعد از دیدن جمله دستگاه
در حال شمارش وجه می باشد به ناگاه آرامش تمام وجودش رو فرا بگیره دقیقا مثل
فرود موفقیت آمیز هواپیما اونم در فرودگاه مشهد !!!

***
 فقط یه ایرانی میتونه وقتی میخواد بره عروسی در به در دنبال یکی بگرده که کراواتشو براش گره بزنه :)))

***
 فقط یه ایرانی میتونه اول از دستشویی بیاد بیرون بعد زیپ و کمربندشو ببنده :

***
 فقط یه ایرونی میتونه اینجوری آشپزی کنه و به نظرش هم آخر برنامه آشپزیه!
آشپزی سامان گلریز: ماهیتابه چدنی دسینی رو میذارید روی گاز پنج شعله سامسونگ که با ضمانت سام سرویس عرضه میشه,یه کمی روغن لادن دوست تو و من رو بریزید توش و یا از کره اطلس طلایی استفاده کنید, دو تا هم تخم مرغ تلاونگ بندازید داخلش,اگر در حین کار خسته شدید میتونید از ماساژور شاندرمن استفاده کنید,دیدید که چه سریع یه غذای خوب آماده شد!
تا برنامه بعد همتون رو میسپارم به خدای بزرگ و بیمه سینا و ایران و دانا !!

***
 فقط یه ایرانی میتونه وقتی مامور آمارگیر میاد در خونه اشون،بگه شرمنده من اینجا مهمونم,صاحبخونه رفته مسافرت!

***
 فقط یه ایرانی میتونه 2 سال بره سربازی 30 سال تعریف کنه

***
 فقط یه ایرانی میتونه بـــــه نوشابـــــه "نارنـــجــی" بگــــه "زرد"!

***
 فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه اِاا رفت رو پیغامگیرشون و سریعاً تلفن رو قطع کنه!

***
 فقط یه ایرانی میتونه طوری زل زل نگات کنه تو خیابان که نفهمی خوشگلی یا زیپت بازه !

***
 از هر 2 تا تبلیغ تلویزیون یکی تبلیغ بانکه ، ولی مردم هر روز فقیر تر میشند
از هر 2 روز هفته یکیش تعطیله اما باز مردم افسرده تر میشند
از هر 2 نفر توی خیابون یه نفر لیسانس داره اما باز مردم بیکار تر میشند
از هر 2 تا خونه یکیش نوسازه اما مردم باز بی خانمان تر میشند
از هر 2 نفر یکی دماغش رو عمل کرده اما باز قیافه ها زیبا نمیشند
از هر 2 نفر یکی حاجی شده اما باز مردم بی خدا تر میشند!

***
 فقط یه ایرانی میتونه از بی قانـــونی مملکت بنـــالـــه,
اما موقــــع دعـــوا و درگیـــــری بگـــــه مملکت قانــــون داره!

***
 فقط یه زن ایرانی
درباره زندگی دخترش میگه: شوهرش خیلی خوبه همش میبرتش مسافرت و تو خونه هم خیلی کمکش میکنه حتی پوشک بچه را هم خودش عوض میکنه ، دخترم خوشبخت شد واقعا!
درباره زندگی پسرش میگه:بیچاره هر چی پول در میاره باید خرج سفرهای خانم کنه!
از سر کار هم که خسته میاد خونه خانمش کلی ازش کار میکشه حتی زورش میاد پوشک بچشو خودش عوض کنه، پسرم بد بخت شد واقعا!!!

***
 اینجا ایران است :
کارت شارژیو که مغازه دار4700میخره و ما 5500میخریم و 4900 شارژ میکنه بهش میگن 5000 تومنی !!!

***
 فقط یه معلم ایرانی میتونه (البته از نوع اول دبستانی) بری ترسوندن دانش آموزاش و زود خوابیدن اونا بهشون بگه:من رفتارای شما رو تو خونه با دوربین میبینم!:)))

***
 فقط یه کارخونه ایرانـــی می تونـــــه بهــــت یه بستـــــه هوا بــــده که توش چــند تا دوونـــه چیپس هم اشانتـــــــــیون باشــــــــه!

***
 فقط یه کودک ایرانی وقتی میره تو صف نونوایی هرچی صبر می‌کنه می‌بینه همش آخره صفه!

***
 اینجا ایران است یعنی:
ببخشید اتوبوس 9:30 ساعت چند حرکت میکنه؟

ببخشید کارت شارژ دو تومنی دارین؟ چنده؟

***
 فقط یه ایرانی میتونه وقتی توی مهمونی یا عروسی آب خوردن گیرش نیاد،
قرص قندش رو با یک لیوان نوشابه بخوره!

***
 فقط یه ایرانی میتونه وقتی تو ایرانه همش دنبال جانی واکر و شراب فرانسوی و
رستورانای مکزیکی و ایتالیایی باشه،
بعد وقتی رفت خارج در به در بگرده دنبال دوغ آبعلی و شراب شیراز و شربت سکنجبین
و رب یک و یک !
***
 فقط یه ایرانی میتونه ماشین خودشو با ریموت قفل کنه, ولی بعدش 4 تا دستگیره رو امتحان کنه که ببیــنـه قفل شده یا نه!

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 18:38 ] [ طنين ايراني ] [ ]

شما یادتون نمیاد...

شما یادتون نمیاد، تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن… آب بخوریم

 

شما یادتون نمیاد، شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت ۱۲سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. سر زد از افق…مهر خاوران !

شما یادتون نمیاد، قبل از شروع برنامه یه مجری میومد اولش شعر می خوند بعد هم برنامه ها رو پشت سر هم اعلام می کرد…آخرشم می گفت شما رو به دیدن برنامه ی فلان دعوت می کنم..

شما یادتون نمیاد، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز.

شما یادتون نمیاد، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ

شما یادتون نمیاد، ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد.

شما یادتون نمیاد، تو فیلم سازدهنی مرده با دوچرخه توکوچه ها دور میزدو میخوند:دِریااااااا موجه کا کا.. دِریا موجه.

شما یادتون نمیاد، کاغذ باطله و نون خشکه میدادیم به نمکی ، نمک بهمون میداد بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار میداد، تابستونها هم دمپایی پاره میگرفت جوجه های رنگی میداد.

شما یادتون نمیاد،  شما یادتون نمیاد موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میذاشتیم رو میز که تقلب نکنیم.

شما یادتون نمیاد، زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون .

شما یادتون نمیاد، یک مدت از این مداد تراش رو میزی ها مد شده بود هرکی از اونا داشت خیلی با کلاس بود.

شما یادتون نمیاد، دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟

شما یادتون نمیاد، ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !

شما یادتون نمیاد، که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو !

 

شما یادتون نمیاد، پاک کن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد !

شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم !

شما یادتون نمیاد، آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی !

شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن !

شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم !

شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه !

 

شما یادتون نمیاد، انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !

 

شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم رو در مینوشتن: آمدیم نبودید!!

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !

شما یادتون نمیاد، گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه… بالهاشو زود میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده !

شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد !

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم می خواستیم بریم حموم باید یک ساعت قبل بخاری تو حموم روشن میکردیم.

شما یادتون نمیاد، آسیاب بشین میشینم، آسیاب پاشو پامیشم، آسیاب بچرخ میچرخم، آسیاب پاشو،پا نمیشم؛ جوون ننه جون، پا نمیشم؛… جوونه قفل چمدون،پامیشم..آسیاب تند ترش کن، تندتر تندترش کن!

شما یادتون نمیاد، اونجا که الان برج میلاد ساختن، جمعه ها موتورهای کراس میومدن تمرین و نمایش. عشقمون این بود که بریم اونا رو ببینیم. راستی چی شدن اینا

شما یادتون نمیاد، چرخ فلکی که چرخو فلکش رو میاورد ۴ تا جا بیشتر نداشت و با دست میچرخوندش.

شما یادتون نمیاد، …تا پلیس میدیدم صدای ضبط ماشین رو کم میکردیم!

شما یادتون نمیاد، که چه حالی ازت گرفته می شد وقتی تعطیلات عید داشت تموم می شد و یادت می آمد پیک نوروزیت را با اون همه تکالیفی که معلمت بهت داده رو هنوز انجام ندادی واقعا که هنوزم وقتی یادم می یاد گریم می گیره.

 

شما یادتون نمیاد، انگشتامونو تو هم کلید میکردیم یکیشونو قایم میکردیم اینو میخوندیم: بر پاااا….بر جاااا…. کی غایبه؟ مرجاااان…دروغ نگو من اینجااام…

 

شما یادتون نمیاد، چقدر زجر آور بود شنیدن آهنگ مدرسه ها وا شده اونم صبح اول مهر.

شما یادتون نمیاد، توی سریال در پناه تو وقتی بابای مریم سیلی آبداری زد به رامین چقدر خوشحال شدیم!

شما یادتون نمیاد، بازی اسم فامیل. میوه:ریواس. غذا:ریواس پلو…..!

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم معلم بهداشت یه ساعتایی می اومد با مدادامون لای موهامونو نگاه می کرد.

شما یادتون نمیاد، این آواز مُد شده بود پسرا تو کوچه میخوندن: آآآآآی نسیم سحری صبر کن، مارا با خود ببر از کوچه ها،آآآی…

شما یادتون نمیاد، مراد برقی عاشق محبوبه بود، وقتی سریال مراد برقی شروع میشد پرنده تو خیابونها پر نمی‌زد.

 چه شیطونی هایی می کردیم یادش به خیر یاد کودکی…….و همه بچه های اون موقع…. یاد اون روزا بخیر...

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 18:28 ] [ طنين ايراني ] [ ]

تصاویری از پارکینک ماشین های فولکس واگن

در تصاویر زیر شما انبار یا پارکینگ ماشین‌های فولکس واگن در شهر ولفسبورگ آلمان را مشاهده می‌کنید، این پارکینگ ماشین که در فیلم ماموریت غیرممکن ۴ به نمایش گذاشته شد یک برج ۲۰ طبقه خودکار و هوشمند در شهر ولفسبورگ آلمان است که متعلق به شرکت فولکس واگن است . از این تصاویر دیدنی لذت ببرید و ایده و تکنولوژی را در این تصاویر مشاهده کنید ...

اااااااااااااااا.....تکنولوژیو حال میکنیییین؟؟؟

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 18:12 ] [ طنين ايراني ] [ ]

اینم یک نوع ابتکار جالب در آشپزی ! (عکس)

ابتکاره جالبی هست بد نیست امتحان کنید !!

البته سعی کنید از سوسیسهای با کیفیت استفاده کنید.

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 18:6 ] [ طنين ايراني ] [ ]

پ ن پ

*عاقد سر سفره عقد؛عروس خانم وكيلم؟پ نه پ دكتري!دعوتت كرديم سطح مجلس بره بالا!
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
*به معلممون ميگم:آقا اجازه هست بريم دستشويي؟!!!ميگه:واجبه؟پ نه پ مستحبه!!
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
*رفتم ثبت احوال واسه شناسنامه بچه،ميگم اسم شايان.ميگه:جنسيت پسره؟
ميگم:پ نه پ چون به مامانش رفته بزنين دختر.
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
*ميخوام برم خونه چشمام قرمزه...به رفيقم ميگم چشمام قرمزه؟ميگه:آره،ميخواي همينجوري بري؟
ميگم:پ نه پ وايميستم سبز شه بعد حركت ميكنم.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
*اومدم خونه زنم ميگه:اومدي خونه؟بهش ميگم:پ نه پ علم پيشرفت كرده
من الان سركارم،اين كپي ژنتيكيمه،فرستادم كارام رو انجام بده.
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
*بهش ميگم:ديگه ميخوام ازت جدا شم.ميگه:اين حرف آخرته؟ميگم:پ نه پ
اين خلاصه اي بود از اخبار ايران و جهان،لطفا به ادامه خبر توجه فرماييد.
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
*به استادم ميگم لطفا كمكم كنيد دارم مشروط ميشم.ميگه:نمره ميخواي؟
گفتم:پ نه پ نظر شما رو در مورد مقدار و جنس خاكي كه بايد بريزم به سرم رو ميخوام.
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
رفتم كارخونه بابام به منشيش ميگم:بابام هست؟ميگه:آره ميخواي بري تو؟
گفتم:پ نه پ فقط ميخواستم آمارشو بگيرم يه وقت شيطوني نكنه.
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
*مادر دانش آموز اومده مدرسه...معلم بهش ميگه با بچتون رياضي تمرين كنين...ميگه تو خونه؟
پ نه پ تو زمين خاكي...اكثر قهرمانا از زمين خاكي شروع كردن.
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
*به داداشم ميگم مگس نشسته رو مانيتور،ميگه:بكشمش؟
ميگم:پ نه پ بهش بگو بياد عقب وگرنه چشماش ضعيف ميشه.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
*رفتم مغازه ميگم آقا اين پنير سوراخ سوراخه پنير ليقوانه؟
ميگه:پ نه پ خط دفاع پرسپوليسه.
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
*مستند حيات وحش ميديدم،دوستم ميگه اون شير سفيده ميگن نادره درسته؟
ميگم:پ نه پ اون اكبر داداششه،نادر رفته نون بگيره.

 

خوب...اینم از این...محض ضایع نشدن یه خورده میخندیم...هاهاهاهاها...حالا شد.

حتما نظربدبنا..بای بای

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 17:47 ] [ طنين ايراني ] [ ]

اگه تایتانیک تو ایران ساخته میشد چی میشد !!!

*) جمعیت کشتی ۱۰ برابر ظرفیتش میشد !
*) آهنگ تیتراژ اخر فیلم توسط احسان خواجه امیری اجرا میشد!
*) اسم فیلم به “جدایی کشتی از وسط” تغییر میکرد ، جهت تضمین بردن جوایز!
*) ناخدای كشتی به صورت خودجوش تنگه ی هرمز رو با رو کردن دسیسه ی ناو های غربی پاک میکرد!
*) کوه یخی حتما ساخت اسراییل یا انگلیس بوده!
*) دیگه اون صحنه ی معروف جک و رز رو نداشتیم ، بازیگرا از دور واسه هم اشک میریختن و نهایتا مردِ برادر زنِ رو بغل میکنه!!!
*) آخر فیلم هیشکی غرق نمیشه و حتما یه صحنه ی عروسی داشتیم
[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 12:19 ] [ طنين ايراني ] [ ]

ino vaghan migama goosh konid

از 3 نفر هرگز متنفر نباش :

فروردینی ها،مهری‌هاُ ،اسفندی ها
... چـون بهتـرینن

... 3 نفر رو هرگز نرنجون:
اردیبهشتی ها ، تیری ها ، د ی ها

... چـون صادقن

3 نفر رو هیچوقت نذار از زندگیت برن:
شهریوری‌ ها ، آذری‌ ها ،آبانی ها

... چـون به درد دلت گوش میدن

3 نفر رو هرگز از دست نده:
مرداد ـی ها ، خرداد ـی ها ، بهمن ـی ها

... چـون دوست واقعی ان
راستی شما متولد چه ماهی هستیییییییییییین؟؟؟؟؟؟؟؟
[ شنبه پنجم فروردین 1391 ] [ 10:30 ] [ طنين ايراني ] [ ]

سلااااااااااااااااام به همه ی دوستای گوگولی خوووووووووودم..شرمنده از این که این ۲هفته ای آپ نکردم.

میدووووووووونین چرررااااا؟؟؟؟؟؟چون رفته بودیم کربلا..با همه فک و فامیل..

جاتون خالی خالی بود..واقعا با شکوه بود البته اخلاق و فساد عراقیا بمونه که.......

خلاصه خیلی خوش گذشت...لحظه تحویل سال  تو حرم امام حسین بودیم...واقعا قشنگ بود..

با این که اذیت شدیم ولی به آرامش حرم علی و عباس و حسین می ارزید...

راستی شما تحویل سال کجا بودین؟با کی بودین؟؟؟؟ خیلی دوس دارم بدونم..اگه خواستین تو

نظرا بهم بگین..

خووووووووووووووووب دیگه چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟ خوبین خوشین سلامتین؟؟؟؟

اوا...راستی عیدتون مبااااااااااااااااارک .. صدسال به این سالا...بفرمایین خونه عید دیدنی..

میبینین چه قدر گوله نمکم؟؟؟؟

راستی اواره موندم چی مطلب بذارم...مطلب پیشنهادی بدین...

نظر یادتون نره هاااااااااااااااا

[ جمعه چهارم فروردین 1391 ] [ 10:33 ] [ طنين ايراني ] [ ]

متن بسیار زیبا و مودبانه برای کارت تبریک عید نوروز

 

باز هفت سين سرور
ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد

عید شما مبارک


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

متن زیبا ودوستانه

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد
.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عمری با حسرت و انده زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران
باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم
.
لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید،... رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن
روزهایت رنگارنگ
.
سال نو مبارک
.
نوروز یک هزاروسیصدوهشتادوهشت


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

متن زیبا و دوستانه


درشکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزی جاودان وشادی ،اندیشه ای پویا و آزادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی آرزومندم.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن زیبا و دوستانه


جشن است که نوروز به پا خاسته است.شادی و سعادت جهان ان تو باد.از هر دو جهان فقط تو را می خواهم.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن دوستانه و زیبا

نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن فانتزی و دوستانه

نوروز این رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن عاشقانه

در این نوروز باستانی خیال آمدنت را به آغوش خسته می کشم .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن فانتزی و دوستانه

نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگر چه کوتاهترین شبش یلدا باشد.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن عشقولانه و فانتزی

نوروز پیام آور مهر است که مرا وامی دارد تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن ادبی و محترمانه

نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *



* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن دوستانه و محترمانه

زندگی وزن نگاهی است که در خاطر ما می ماند.نوروز جشن نکوداشت نگاه تو ست پس نوروز بر تو فرخنده باد.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن عشقولانه و فانتزی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با تو از خاطره ها سرشارم. جشن نوروز تو را کم دارم. سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن ادبی و دوستانه

پیام نوروز این است.دوست داشته باشید و زندگی کنید.زمان همیشه از ان شما نیست.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن عشقولانه و فانتزی

اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن فانتزی

باران عشق همیشه می بارد اما در نوروز قطره های باران طلایی رنگند.از خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن فانتزی و دوستانه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن اداری

يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبراليل و النهار

يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال

حلول سال نو و بهار پرطراوت را كه نشانه قدرت لايزال الهي و تجديد حيات طبيعت مي باشد رابه تمامي عزيزان تبريك و تهنيت عرض نموده و سالي سرشار از بركت و معنويت را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان براي شماعزيزان مسئلت .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن ادبی

سال نومي شود.زمين نفسي دوباره مي كشد.برگ ها به رنگ در مي آيند و گل ها لبخند مي زند و پرنده هاي خسته بر مي گردند و دراين رويش سبز دوباره...من...تو...ما...كجا ايستاده اييم.سهم ما چيست؟..نقش ما چيست؟...پيوند ما در دوباره شدن با كيست؟...زمين سلامت مي كنيم و ابرها درودتان باد و ...سال نو مبارك ...چون هميشه اميدوار وسال نومبارك...


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن ادبی

چه افسانه ی زیبایی... زیباتر از واقعیت .. راستی مگر هر شخصی احساس نمیکند که نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است؟


***نوروز مبارک***


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن ادبی و شعر

باز عالم و آدم و پوسیده گان خزان و زمستان خندان و شتابان به استقبال بهار میروند تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازند و آنگه سر مست و با وجد و نشاط و با رقص و پایکوبی با ترنم این سرود طرب انگیز نو روز و جشن شگوفه ها را بر گذار می نمایند ـ


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

جشن فـــرخنده فـــرودیـن است
روز بازار گـــل و نسرین است


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

و باز گرمای ملایم و فرحبخش روز های آفتابی بهار در باغ و راغ و کشتزار ها به سبزه و گلها و درختان بشارت میدهد تا از خواب سنگین زمستان بیدار شوند و روح تازه بخود گیرند و آنگاه این نوای جانبخش را ساز بدارند ـ


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دی شد و بهمـــن گذشت فصل بهاران رسید
جلوهء گلشن به باغ همچو نگاران رسیـــــد


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

و باز نسیم گوارای گیسوان مشک بوی بته های گلاب را با آهنگ موزون تکان میدهد تا با لالهء خوش عذار و نرگس و ریحان و گل های دشتی همزمان جوانه زنند و ترانه عشق را به گوش عشاق برسانند و آنگاه در چمنها و دشت و دمن طوفان برپا کنند ـ


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

فروردین است و روز فـــرودین
شادی و طــرب را کنــد تلقیــــن
ای دو لب تو چو مــی مـــرا ده
کان باشــد رسم روز فـــرودیــن


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

و باز هوای شاداب به عشرتگاه باغ و لاله زار ها راه میگشاید و گلهای سرخ و زرد و نیلوفری را که در سبزه زار ها می رویند نوازش میدهد و آنگاه پربار چمن را به نظاره می نشیند و همین که در مرغزاران حریر پوش به میزبانی مردان پاکدل دشت می شتابد نالهء نی را می شنود و وظیفه دار این پیام میگردد ـ


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

رونق عهـــد شبابست دگــر بوستان را
میرسد مـــژده گل بلبل خوش الحان را
ای صبا گر به جوانان چمـن بـاز رسی
خدمت ما برسان سرو گل ریحـــان را

و باز فرزندان خورشید در دره ها وادی ها کوهپایه ها و ب

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اغ های خندان به بشارت عید بهار و خوشحالی جوانه زدن شاخه های پر نقش و نگار فاخته ها و کبک دری و عتدلیان را به نغمه سرایی می طلبد و پروانه ها را به پذیرایی عطر شگوفه ها دعوت می نماید و غزلان دلفرین را که عشاق سرگردان به یاد چشم مست معشوقه بی وفا و دل آزار خودشان بیابان در بیابان می پرستند فرا میخواند تا سختی های زمستان را به فراموشی بسپارند و عید رابا دیدار دو باره با فصل باران تجلیل کنند و با شنیدن این سرود دلنشین همراز و هم صحبت با آنهای گردند که دل به عشق زنده دارند ـ


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ای نو بهار خنـــدان از لامکان رسیـــــدی
چیزی به یار مانی از یـــار ما چه دیـــدی
خندان و تازه رویی سر سبز و مکشبویی
همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریــدی


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


بلبلا مــژدهء بهـــار بیــار

خبر بد به بوم و باز گذار


متن اداری و باستانی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن اداری

بهار یک نقطه دارد نقطه آغاز بهار زندگیتان بی انتها باد سال نو مبارک


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن دوستانه و اداری

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن اداری

ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها ای تدبیر کننده روز و شب ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر حال مارا به بهترین حال دگرگون کن سال نو مبارک


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن اداری

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مثل لحظه ای که باغ, در ترنم ترانه شکوفا میشود, غرق در شکوفه میشود روزگارتان بهـار لحظه هایتان پر از شکوفـه باد. سال نـو مبارک


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن اداری

بنگر به رستاخیز طبیعت که چه زیباست . و هر سال ستاخیزی دیگر را تجربه می کنیم و چه زیباتر رستاخیز انسان در این عصر آهن وتباهی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

متن برای دوستان وبلاگی

ورود به این عید سعید باستانی بنا به دلایل فنی برای شما مسدود می باشد . لطفا اصرار نفرمایید!
عید شما مبارک


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن دوستانه

سال نو و بهاري نو را، فرصتي نو براي تازه شدن و بازنگريستن بر چگونه زيستن ميبينم!
براي وجود نازنينت در اين فرصت نو شوري نو براي ساختن و بهتر زيستن آرزو ميكنم.
اميدوارم هميشه سلامت و سرزنده و مهربان و روشن بين باقي بماني


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن دوستانه

عیدآمدوعید آمد
یاری که رمید آمد
عیدانه فراوان باد
تا باد چنین بادا!
سال نو مبارک.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

متن اداری
دوباره معجزه آب و آفتاب و زمين
شکوه جادوی رنگين کمان فروردين
شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود
دوباره چهره نوروز و شادماني عيد
دوباره عشق و اميد
دوباره چشم و دل ما و چهره های بهار
هفت سين

فرارسيدن نوروز و سال نو را شادباش ميگويم.
برايتان تندرستي و نيکروزی
در سال نو آرزو دارم.
باشد که سالي سرشار از شادی
و کامروايي داشته باشيد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

متن ادبی

دلهاي پر مهرمان را به روزهاي سبز و زيباي بهار پيوند مي زنيم و شادي را براي يکديگر به ارمغان مي آوریم.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن برای پدر و مادر
عید نوروز را به
گلهای یاس بهشت آرزوهایم ،پدر و مادر عزیزم
که عطرشان پایدار ومهرشان ستودنی است
تبریک می گویم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن اداری و مودبانه

با سلام-در آستانه فرا رسیدن "عید نوروز باستانی" و طمطراق پیک بهاران و آغاز سال نو تبریک و تهنیت صمیمانه را تقدیم شما و خانواده محترمتان داشته و در پرتو الطاف بیکران خداوندی، سلامتی و بهروزی، طراوت و شادکامی، عزت و کامیابی را آرزومندیم.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن ادبی
گلها جواب زمین اند به سلام آفتاب، نه زمستانی باش که بلرزانی، نه تابستانی باش که بسوزانی . بهاری باش تا برویانی. نوروز پیشاپیش مبارک.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


متن دوستانه
پیشاپیش فرا رسیدن سال۸۸ را به شماتبریک عرض میکنم با امید به سالی سراشار از موفقیت

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

متن دوستانه
شاید خداوند صحرا را آفرید تا با دیدن نخل لبخند بزنیم .پیشاپیش سال نو مبارک.با یک دنیا آرزوی بهترین.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

متن اداری و دوستانه
عطر نرگس، رقص باد. نغمه شوق پرستوهای شاد.خلوت گرم کبوتران مست.نرم نرمک میرسد اینک بهار.خوش به حال روزگار.سال نو مبارک.....

امیدوارم خوشتون اومده باااااااااااااااااشه....

[ جمعه چهارم فروردین 1391 ] [ 10:24 ] [ طنين ايراني ] [ ]

دختری به کوروش بزرگ گفت من دوستت دارم و عاشقت هستم . . .

کوروش گفت لیاقت تو برادر من است که بسیار زیبا تر و دلاور تر از من

است و الآن پشت سر شماست !

دختر برگشت اما پشت سر او هیچ کس نبود !!!

کوروش بزرگ گفت اگر تو عاشق من بودی ،

هیچ گاه پشت سرت را نگاه

نمی کردی ...

[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 16:6 ] [ طنين ايراني ] [ ]

به چشمانت بیاموز هر کسی ارزش دیدن ندارد ؛ به چشمانت
 بیاموز که به چشم به راه بودن عادت نکند ؛ بیاموز که به در
خیره نماند . به چشمانت بیاموز که برای هر کسی بیخواب
نشود . به زبانت بیاموز که هر اسمی ارزش جاری شدن ندارد .
به زبانت بیاموز به هر کسی نگوید دوستت دارم . به پاهایت
بیاموز هر راهی ارزش رفتن ندارد ، به آن دو بیاموز که به رفتن
 عادت نکند . به اشکهایت ؛ آن مروارید ها که بسیار عزیز
هستند بیاموز که برای هر کسی نریزند . به گیسوانت ؛ آن موج
سیاه بیاموز که برای هر کسی افشان نشود . به دستانت
بیاموز ؛ به آن دو بیاموز که هر دستی ارزش لمس کردن را
ندارد...
         من خیلی خوشم اومد..
[ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 18:47 ] [ طنين ايراني ] [ ]

حسنی نگو امروزی..

حسنی نگو...

برو ادامه مطلب..


ادامه مطلب
[ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 11:31 ] [ طنين ايراني ] [ ]

داستان کوتاه طنز

زن نصف شب از خواب بیدار می‌‌شود و می‌‌بیند که شوهرش در رختخواب نیست،به دنبال او به طبقه ی پایین می‌‌رود،و شوهرش در آشپزخانه نشسته بود در حالی‌ که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی‌ که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود...

زن او را دید که اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و قهوه‌اش را می‌‌نوشید...

زن در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد آرام زمزمه کرد : "چی‌ شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"

شوهرش نگاهش را از قهوه‌اش بر می‌‌دارد و میگوید : هیچی‌ فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات می‌‌کردیم، یادته؟



زن که حسابی‌ تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد ا گفت: "آره یادمه..."

شوهرش به سختی‌ گفت:

_ یادته که پدرت ما رو وقتی‌ که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟

_آره یادمه (درحالی‌ که بر روی صندلی‌ کنار شوهرش نشسته بود)

یادته وقتی‌ پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان ؟!!!

_آره اونم یادمه...

مرد آهی می‌‌کشد و می‌‌گوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم!!!!!

من که خیلی خوشم اومد از این داستان..

[ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 11:20 ] [ طنين ايراني ] [ ]

امتحان

خوابـگاه دخــتـران ( شب )

سکـانس اول: (دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

شبنم:ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)

شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)
شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)

شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!

فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.

فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.

(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)

خوابــگاه پســران (شـب)

سکــانـس دوم: (در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)

میثـــاق: مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.

میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!

آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. بچه های  کلاس مـا که مثـل بچه های  شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری...

مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!

در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)

میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!

رضــا: استقلال همین الان دومیشم خورد!!!

مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه..... .!!!
و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند...
خداییش دخمرا زرنگا یا پسراااااا؟؟؟؟؟
[ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 11:19 ] [ طنين ايراني ] [ ]

صرفا جهت تنوع

سلام به همه دوست جونیام...

خواستم محض تنوع قالب وبمو عوض کنم و آهنگ بذارم...

صرفا جهت تنوع....

[ جمعه دوازدهم اسفند 1390 ] [ 11:56 ] [ طنين ايراني ] [ ]

تأثیرات بسیار عجیب و باور نکردنی رنگها

برای لاغر شدن ، از بشقاب و رومیزی آبی رنگ استفاده کنید. رنگ آبی اشتها را کم می‌کند .

اگر کم خواب هستید وسایل اتاق خواب را به رنگ بنفش درآورید یا از چراغ خواب به رنگ بنفش استفاده

کنید. رنگ بنفش آرامش دهنده و خواب‌آور است .

اگر از کم خونی رنج می‌برید، میوه‌های قرمز رنگ مانند گیلاس ، توت فرنگی و گوشت قرمز مصرف کنید.

اگر بی‌حال و حوصله هستید، رنگ نارنجی را انتخاب کنید، هنگام استحمام صبحگاهی از حوله و ابزار

نارنجی استفاده کنید، رنگ نارنجی. بی‌حالی شما را از بین می‌برد

اگر مشکلی پیش روی شماست، از رنگ نیلی استفاده کنید، رنگ نیلی کمک می‌کند تا بهتر بیندیشید.

اگر مضطرب هستید و فشار عصبی طاقت شما را بریده است، از رنگ سبز استفاده کنید. رنگ سبز

آرامبخش است و فشار خون را کاهش می‌دهد .

افراد افسرده لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهای زرد بخورند و رنگ زرد را اطراف خود بجویند. رنگ زرد سطح

 انرژی را بالا برده و مانع افسردگی می‌شود.

البته من فكر ميكنم رنگ زرد بدتر افسردگي مياره!!!!به قول خانوم فتاحی[معلم ریاضیمون که من میمیرم

براش]رنگ زرد هم ادمو ورپریده تر و خسته تر نشون میده..همم باعث افسردگی و اعصاب خوردی

میشه..

نظر ندین مردینا..منیع : دوست خیلی گل و نازم : مهساجوووووووووون

[ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ] [ 22:44 ] [ طنين ايراني ] [ ]

بی تو مهتاب...

بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم

 

در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

 ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

 یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر كن

لحظه ای چند بر این آب نظر كن

آب ، آیینه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كنی ، چندی از این شهر سفر كن

 

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم

سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم

روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم

 تو به من سنگ زدی ! من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم كه تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم. سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم

 یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم

نگسستم ، نرمیدم

 رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كنی از آن كوچه گذر هم

 بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم.....

من میمیرم واسه این شعر.....خیلی قشنگه نه؟؟؟

 

[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 22:25 ] [ طنين ايراني ] [ ]

جانگ گیون سوک

سلام......

این جیگری که این پایین میبینین،جانگ گیون سوک بازیگر سریال کره ای توزیباییه..[کسایی که این فیلمو ندیدن

عمرشون برباد...]

چه قدرررررررررررررررررر ماهه؟؟؟؟

قبول دارم خیلی خشگل نیست ولی ازنظرمن خیلی خوشگله ، خیلی جذابه و 

صدای خیلی ماهی داره....

بیو گرافی :

نام: جانگ گیوم سوک -jang geun suk

متولد : 4 اگوست 1987 ساعت 4:35 صبح

قد:182

وزن:63

گروه خونی:+a

حرفه: بازیگر مدل خواننده


سریال :

فیلمها

  • Itaewon Murder Case / Itaewon Salinsageon (2009)
  • Members of the Funeral (2008)
  • Baby and Me  (2008) بچه و من
  • Do Re Mi Fa So La Ti Do (2008)  دو را می فا..
  • Going Crazy Waiting / The Longest 24 Months (http://www.crazy4wait.co.kr/) (2007)
  • Happy Life (http://www.cjent.co.kr/happylife/) (2007)
  • One Missed Call Final (2006)

جوایز

سرگرمی

  • تحصیلات: Bangsan High
  • استعداد: اسنوبرد, اسكی , رقص, آواز


اینم عکساش :



من عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشق این عکسشم...

[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 20:4 ] [ طنين ايراني ] [ ]

جانگ گیون سوک


[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 19:51 ] [ طنين ايراني ] [ ]

این دختر خوشگل،اولش مسیحی بوده....بعد شیطان پرست میشه...

عکساشو ببینین...

مثل اینکه تا حالا چشماش سفید بوده و چند نفر ادم کشته،حالام تو نیمارستان

بستریه....


[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 14:59 ] [ طنين ايراني ] [ ]

تصاویر دردناک...

سلام...این یکی از بدترین اپاییه که من تا حالا دیدم..

از الان میگم : اگه تحملشو دارین برین ادامه مطلب...البته چیز خاصینیست 

ولی....

من که دیگه غذای خوش از گلوم پایین نمیره......


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 14:18 ] [ طنين ايراني ] [ ]

شناخت افراد فامیل

خاله 
معنای لغوی: خواهر مادر 

معنای استعاره ای: هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد. 

نقش سمبلیک: یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد. 

غذای مورد علاقه: آش کشک. 

ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو کشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود. 

زیر شاخه ها: شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و شکار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران کودکی که یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یکی دیگه ازدواج می کنید یا باهاش ازدواج می کنید اما عاشق یکی دیگه هستید. 

مشاغل کاذب: خاله زنک بازی، خاله خانباجی. 

چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسکه. 

داشتن یک خاله ی مجرد در کودکی از جمله نعمات خداوندی است. 



  عمه


معنای لغوی: خواهر پدر 

معنای استعاره ای: هر زنی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر زنی که مادر چشم دیدنش را نداشته باشد. 

نقش سمبلیک: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل: ۱- جواب همه ی فحش هایی که می دهید. مثال: عمته... ۲- جواب همه ی محبت هایی که می کنید. مثال: به درد عمه ات می خوره... ۳- توجیه کلیه ی بیقوارگی ها/رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی. ۴- خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذکر مثال معذوریم... 

غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو. 

ضرب المثل: ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیک). 

زیر شاخه ها: شوهر عمه: یک مرد پولدار که سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند.

مشاغل کاذب: Match-Making 

چهره های معروف: عمه لیلا. 

ترجیع بند: دختر که رسید به بیست، باید به حالش گریست. (شما رو نمی دونم ولی من اینو از عمه ام می شنوم نه از خاله ام!) 

داشتن یک عمه که در توصیفات فوق صدق نکند جزو خوش شانسی های زندگی است.
 




  دایی 

معنای لغوی: برادر مادر 

معنای استعاره ای: هر مردی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر مردی که پتانسیل کتک خوردن توسط پدر را داشته باشد. 

نقش سمبلیک: یکی از معدود مردانی که هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه کرد. 

غذای مورد علاقه: فسنجون. 

ضرب المثل: عروس را که مادرش تعریف کنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود. 

زیر شاخه ها: زن دایی: یک زن چاق و شاد که خیلی کدبانو است و جلوی مادر قپی می آید. پسردایی/دختردایی: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی مثل یک همرزم ساپورتتان می کنند. 

چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون. 

ترجیع بند: همه چیز زیر سر این انگلیساست. 

سعی کنید حتما حداقل یک دایی داشته باشید. 



   عمو 

معنای لغوی: برادر پدر 

معنای استعاره ای: هر مردی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد. 

نقش سمبلیک: یکی از مردانی که شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید کارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یکی از مردانی که مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساکت شده، به فکر فرو می رود. 

غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت. 

ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند. 

زیر شاخه ها: زن عمو: یک زن خوشگل که زیاد به شما توجه نمی کند و خودش را برای مادر می گیرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران کودکی که اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نکنید خطر را از سر گذرانده اید. 

مشاغل کاذب: بازی در قصه های ایرانی-اسلامی.. 

چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ. 

داشتن یک عمو ی پولدار خیلی خوب است.

[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 13:20 ] [ طنين ايراني ] [ ]

تفاوت خوابیدن مادر و پدر (طنز)

تفاوت خوابیدن مادر و پدر (طنز)                                                                  

مامان و بابا داشتند تلویزیون تماشا می کردند

که مامان گفت:”من خسته ام و دیگه دیروقته ، میرم که بخوابم ”

مامان بلند شد ، به آشپزخانه رفت و مشغول تهیه ساندویچ های ناهار فردا شد ،

سپس ظرف ها را شست ، برای شام فردا از فریزر گوشت بیرون آورد ،

قفسه ها رامرتب کرد ، شکرپاش را پرکرد ، ظرف ها را خشک کرد و در کابینت قرار داد

و کتری را برای صبحانه فردا از آب پرکرد .

بعد همه لباس های کثیف را در ماشین لباسشویی ریخت ،

پیراهنی را اتو کرد و دکمه لباسی را دوخت .

اسباب بازی های روی زمین را جمع کرد و دفترچه تلفن را سرجایش در کشوی میز برگرداند.

گلدان ها را آب داد ، سطل آشغال اتاق را خالی کرد و حوله خیسی را روی بند انداخت .

بعد ایستاد و خمیازه ای کشید . کش و قوسی به بدنش داد

و به طرف اتاق خواب به حرکت درآمد ، کنار میز ایستاد و یادداشتی برای معلم نوشت ،

مقداری پول را برای سفر شمرد و کنارگذاشت و کتابی را که زیر صندلی افتاده بود برداشت .

بعد کارت تبریکی را برای تولد یکی از دوستان امضا کرد و در پاکتی گذاشت ،

آدرس را روی آن نوشت و تمبرچسباند ؛ مایحتاج را نیز روی کاغذ نوشت

و هردو را درنزدیکی کیف خودقرارداد. سپس دندان هایش رامسواک زد.

باباگفت: “فکرکردم ، گفتی داری می ری بخوابی

” و مامان گفت:” درست شنیدی دارم میرم.”

سپس چراغ حیاط راروشن کرد و درها را بست.

پس ازآن به تک تک بچه ها سرزد ، چراغ ها راخاموش کرد ،

لباس های به هم ریخته را به چوب رختی آویخت ، جوراب های کثیف را درسبد انداخت ،

با یکی از بچه ها که هنوز بیداربود و تکالیفش را انجام می داد گپی زد ،

ساعت را برای صبح کوک کرد ، لباس های شسته را پهن کرد ، جاکفشی را مرتب کرد

و شش چیز دیگر را به فهرست کارهای مهمی که باید فردا انجام دهد ،

اضافه کرد . سپس به دعا و نیایش نشست.

درهمان موقع بابا تلویزیون راخاموش کرد و بدون اینکه شخص خاصی مورد نظرش باشد

گفت: ” من میرم بخوابم” و بدون توجه به هیچ چیز دیگری ، دقیقاً همین کار را انجام داد!

[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 21:38 ] [ طنين ايراني ] [ ]

بازم بازیییییییییییییگر...

نام: 구혜선 / Koo Hye Sun (Gu Hye Seon)
حرفه: بازيگر, خواننده و نويسنده
تاريخ تولد: 1984-Nov-09
محل تولد: Incheon, South Korea
قد: 163cm
وزن: 42kg
نشان ستاره: Scorpio
گروه خوني: A
تحصيلات: Shin Chon Elementary School, Bu Pyeong Dong Elementary School, Bu Heung Middle School, Bu Pyeong Girls’ High School, Seoul Art College

برنامه هاي تلويزيوني

Boys Before Flowers (KBS2, 2009)
Strongest Chil Woo (KBS2, 2008)
The King and I (SBS, 2007)
Pure 19 (KBS1, 2006)
Ballad Of Suh Dong (SBS, 2005)
Nonstop (MBC, 2005)
Drama City (KBS2, 2004|2005)

فيلم ها

August Rush (cameo, 2007)

جوايز

2007 SBS Acting Awards: New Star Award
2006 KBS Acting Awards: New Actress Award
ولی انصافا لی مین هوی خودمون از همه ماه تره...نه؟؟؟!!

[ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 20:49 ] [ طنين ايراني ] [ ]

نقاشی های باورنکردنی..

سلاااام..من دوباره اومدم..

باورتون میشه اینا نقاشییییییییییییییییییییین؟؟!!!

من که اولش باورم نشد!!

ولی اااااااااااااافرین به نقاشش..

                                   

[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 21:47 ] [ طنين ايراني ] [ ]

ماجرایی آموزنده : هیج مانعی در دنیا وجود ندارد!

ماجرایی آموزنده : هیج مانعی در دنیا وجود ندارد!

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد

پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی
دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید
مانع ذهن است ، نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید

[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 21:37 ] [ طنين ايراني ] [ ]

داستانی که بخاطرش ساعتها گریه کردم

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست.

 میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته،

 در را هم قفل کرده. داماد سراسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه.

مامان بابای دختره پشت در داد میزنند:

مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟

آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو.

 مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ،

 ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند.

کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده.

 بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه،

با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و

 می خونه :

 سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم.

 آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه.

کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟!

علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم.

 می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم.

 ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟!

گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟!

علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟!

داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟!

کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه.

کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند.

علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت.

حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ،

 همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد،

 یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟!

 روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟!

علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون،

همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند.

یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

 یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری.

یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه!

می گفتی که من بخندم.

علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم.

 هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته

 ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام.

روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم

 که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت

 ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات.

 دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ.

 پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم.

نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ،

 دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم.

واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام.

 وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان!

عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت.

 دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ....

 پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ،

بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه.

سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و

 داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که

 توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه.

آره پدر علی بود،

 اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود.

نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود.

هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود.

پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود

که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود.

 حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده.

حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده

 و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت!

                                

[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 16:28 ] [ طنين ايراني ] [ ]

واقعا نمره اش صفره یا بیست؟؟؟

Q1. In which battle did Napoleon die?
* his last battle

درکدام جنگ ناپلئون مرد؟
در اخرین جنگش
 


Q2. Where was the Declaration of Independence signed?
* at the bottom of the page

اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد؟
در پایین صفحه
 


Q3. River Ravi flows in which state?
* liquid

رودخانه راوي در کدام ايالت جريان دارد؟
مايع
*state داراي 2 معني‌ست. ايالت، حالت

 


Q4. What is the main reason for divorce?
* marriage
علت اصلی طلاق چیست؟
ازدواج
 


Q5. What is the main reason for failure?
* exams

علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟
امتحانات
 


Q6. What can you never eat for breakfast?
* Lunch & dinner

چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟
نهار و شام
 


Q7. What looks like half an apple?
* The other half

چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟
نیمه دیگر ان سیب
 


Q8. If you throw a red stone into the blue sea what it will become?
* it will simply become wet

اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟
خیس خواهد شد
 


Q9. How can a man go eight days without sleeping ?
* No problem, he sleeps at night.

یک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟
مشکلی نیست شبها می خوابد
 


Q10. How can you lift an elephant with one hand?
* You will never find an elephant that has only one hand..

چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید؟
شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته باشد
 


Q11. If you had three apples and four oranges in one hand and four apples
and three oranges in other hand, what would you have ?
* Very large hands

اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در دست
دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید
کلا چه خوهید داشت؟
دستهای خیلی بزرگ
 


Q12. If it took eight men ten hours to build a
wall, how long would it take four men to build it?
* No time at all, the wall is already built.

اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند
چهارنفر ان را درچند ساعت خواهند ساخت؟
هیچچی چون دیوار قبلا ساخته شده
 


Q13. How can u drop a raw egg onto a concrete floor without cracking it?
*Concrete floors are very hard to crack.
 
چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتونی بزنید بدون آن که ترک بر دارد؟ 
زمین بتونی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد

[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 16:10 ] [ طنين ايراني ] [ ]

سربازی برای خانم ها اجباری در قبل از انقلاب

سربازی برای خانم ها اجباری در قبل از انقلاب

رمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه‌ها گم میشود… هوووو.بی‌شعور مگه خودت خواهر مادر نداری… بی آبرو گمشو بیرون… وای نامحرم…

صبحگاه:
فرمانده: پس این سربازه‌ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟
معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن

ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند…
سلام سارا جان
سلام نازنین، صبحت بخیر
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
سلام نرگس
سلام معصومه جان
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی…

صبحانه:
وا… آقای فرمانده، عسل ندارید؟
چرا کره بو میده؟
بچه‌ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفع میکنه
آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم

بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)
فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
وا نه، لباسامون خاکی میشه …
آره، تازه پاره هم میشه …
وای وای خاک میره تو دهنمون …
من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا …

ناهار
این چیه؟ شوره
تازه، ادویه هم کم داره
فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
من که نمی‌خورم، دل درد میگیرم
من هم همینطور چون جوش میزنم
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
برو خودت غذا درست کن
والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی‌کنم، حالا واسه تو …
چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد

بعد از ناهار
فرمانده: کجان اینا؟
معاون: رفتن حمام
فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه‌ها گم میشود…
هوووو…. بی شعور
مگه خودت خواهر مادر نداری…
بی آبرو گمشو بیرون…
وای نامحرم…
کثافت حمال…
(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!)

بعد از ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
جوجه بدون برنج
رژیمی عزیزم؟
آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.

شب در آسایشگاه
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟
فرمانده: بله بسیار زیاد!
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!

فرمانده میره تو آسایشگاه:
وا…عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو
فرمانده: بلندشید برید بخوابید!
همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا!

[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 16:5 ] [ طنين ايراني ] [ ]